منهاج البدعه الامویه

سایتی متفاوت و قوی جهت دفاع از اهل بیت در مقابل نواصب

منهاج البدعه الامویه

سایتی متفاوت و قوی جهت دفاع از اهل بیت در مقابل نواصب

منهاج البدعه الامویه

سلام علیکم

ان شا الله به حول قوه الهی و به مدد مولایمان سیدنا علی بن ابی طالب، صاعقه های سنگینی در این سایت بر رئوس وهابیت خواهیم زد

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی



استفتاء:
موضوعى ذهن مرا به خود معطوف مى ‏دارد و تحمّل آن برایم طاقت‏ فرساست، و آن موضوع این است که: از سویى غیرت و شهامت اهل ‏بیت علیهم ‏السلام را در حق‏ طلبى و دفاع از حق و عدالت، به ‏ویژه پدر شهیدان امام حسین روحى له الفداء را مى‏ بینم که وصف ‏ناپذیر است. آن‏ حضرت را هنگام شهادت فرزندش على اکبر مى ‏نگریم که پیکر پاک او را بر روى ریگ‏ هاى تفتیده کربلا مى ‏گذارد و به ‏سوى خواهرش عقیله بنى هاشم زینب روحى لهَا الفداء مى ‏رود تا مبادا خطرى متوجه حرمت و کرامت او گردد، و با دیدن این روحیه بلند و پرشکوه، با این پرسش رو به‏ رو مى ‏شویم که به ‏هنگام یورش طغیانگران بر سالار و سرورمان فاطمه زهرا روحى لهَا الفداء، امیرمؤمنان کجا بود؟ و موضع آن نمونه جوانمردى و شهامت در برابر این جنایت زشت و دهشتناک چگونه بود؟ و دلایل ما پیرامون این موضع چیست؟
جواب:
باسمه جلت اسمائه; شایسته است پیش از پاسخ به این پرسش به این نکته مهم توجّه دهم که: ما به این ‏خاطر که رهروان مذهب اهل بیت علیهم ‏السلام هستیم، به تسلیم در برابر آموزه ‏ها و امر و نهى آنان فرمان یافته‏ ایم، گرچه حقیقت فرمان یا هشدارى از آنان براى ما روشن نباشد؛ چرا که بسا در این موارد راز و حکمتى باشد که ما از آن آگاهى نیافته ‏ایم. (1)
از پیشوایان اهل‏ بیت این روایت رسیده است که: «إنَّ أمْرَنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا یَحْتَمِلُهُ إلّا مَلَکٌ مِقرَّبٌ، أَوْنَبِىٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ‏اللّه‏ُ قَلْبَةُ لِلْإیْمانِ...»؛ (2) بى ‏تردید کار و راه ما دشوار و دشوارى ‏آور است و جز فرشته مقرّب یا پیامبر فرستاده‏ شده یا بنده ‏اى که خدا قلب او را به ایمان آزموده است، کسى بار مسئولیت آن را نمى ‏تواند به دوش کشد...
امّا موضع امیرمؤمنان در این داستان غم‏ انگیز و فاجعه ‏بار؛ آرى، درست است که امیرمؤمنان علیه ‏السلام سالار همه غیرتمندان و حق‏ طلبان روزگاران است، امّا اگر شرایط روزگار و ماندگارى دین و آیین چنان بطلبد که آن حضرت بر هر بیدادى در حقّ خود و خاندانش شکیب ورزد، آیا باز هم مى ‏تواند دست به شمشیر شجاعت و مقاومت ببرد؟ به ‏ویژه که از برادرش رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله در این مورد آینده‏ نگرى و اخبارى در باره رویدادهاى تلخ پس از رحلت آن بزرگوار نزد اوست، و پیامبر خدا آن حضرت را در برابر آن رویدادهاى تلخ آگاه ساخته و به شکیب و بردبارى فرمان داده است، و همان تجاوزکاران نیز از این اخبار و احادیث آگاهى داشتند و به‏ همین جهت هم گستاخى تهاجم به ‏خانه او را در خود یافته ‏اند و بر بیدادى زشت و ظالمانه دست مى ‏یازند؛ آیا امیرمؤمنان در این شرایط مى ‏تواند فرمان شکیبایى پیامبر را فراموش کند و با تکیه بر دلیرى و توانایى ‏اش پاسخ آنان را با شمشیر عدالت بدهد؟ روشن است که هرگز؛ به برخى از روایات رسیده در این مورد بنگرید.
از جمله آن روایات، این است که «سُلیم بن قیس» در کتاب خویش چنین آورده است: «ثُمَّ أَقْبَلَ صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله إبْنَتَهُ فَقالَ صلى ‏الله‏ علیه و‏آله: أنْتِ أَوَّلُ مَنْ یلحقنِى مِنْ أَهْلِ بیْتِى وَ أنْتِ سَیِّدةُ نِساءِ أهْلِ الْجَنَّة، وَ سَترِیْنَ بَعْدِى ظُلْماً وَ غَیْظاً حَتّى تُضْربِى وَ یُکْسَرُ ضِلعٌ مِنْ أضْلاعِکَ! لَعَنَ اللّه‏ُ قاتِلکِ...»؛ (3)  آن‏گاه پیامبر خدا صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله روى به‏ سوى دخترش فاطمه زهرا علیها السلام نمود و با اندوهى جانکاه فرمود: فاطمه جان! تو نخستین فرد از خاندانم هستى که به من خواهد پیوست. دخترم! تو سالار بانوان بهشت هستى و با این‏ وصف پس از من ظلم و دشمنى سختى خواهى دید، تا جایى که تو را کتک مى ‏زنند و یکى از دنده‏ هایت شکسته مى‏ شود! خداى قاتل تو را لعنت کند... 
در ادامه روایت آورده است که سپس آن حضرت رو به امیرمؤمنان علیه ‏السلام نمود و فرمود: «وَ أمّا أنْتَ یا أَبَالْحَسَن! فَإنَّ الْأُمَّة تَغْدِرُ بِکِ فَإنْ وَجَدْتَ أعْواناً فَجاهِدْهُم، وَ إلّا فَکَف یَدَکَ، وَاحْقِنْ دَمَکَ، فَإنَّ الشَّهادَةَ مِنْ وَرائِکَ...»؛ (4) امّا تو اى أبالحسن! پس از من جامعه و امّت نسبت به تو مکر و عهدشکنى مى ‏کند، در آن شرایط دشوار اگر یارانى استوار و کافى یافتى، بر ضدّ فریب و بیداد جهاد کن، وگرنه دست نگاهدار و خون خود را حفظ نما، و بدان که شهادت بر سر راه توست و فرجام کارت شهادت در راه خداست.
و نیز در منابع مختلف در شرح رویداد تلخ یورش بر خانه فاطمه علیها السلام چنین آمده است: على علیه السلام در یورش سپاه استبداد به خانه ‏اش، دلیرانه از جاى جست و کمربند «عمر» را گرفت و او را چنان بر زمین کوبید که بینى و گردنش به شدّت درد گرفت و آن حضرت تصمیم گرفت تا او را به کیفر تجاوزگرى و شرارتش بکشد، که ناگاه سخن پیامبر خدا و سفارش او را به ‏یاد آورد، و ناگاه «عمر» را رها کرد و خروشید که: «وَ الَّذِى أَکْرَمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ یَابْنَ صَهّاک! لَولا کِتابٌ مِنَ‏اللّه‏ِ سَبَقَ، وَ عَهدهُ إلى رَسُولِ ‏اللّه‏ِ لَعَلِمْتَ أَنَّکَ لاتَدْخُلُ بَیْتِى...»؛ (5)  هان اى پسر صهّاک! به آن خدایى که محمّد صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله را به رسالت گرامى داشت، اگر خواست و نوشته حکیمانه خدا بر این رویداد پیشى نگرفته بود و عهد او با پیامبرش نبود، تو خوب مى ‏دانستى که جرأت نداشتى این‏گونه زورمدارانه به خانه من در آیى...
1 ـ براى نمونه به این روایت در این مورد بنگرید. مردى به حضور امام حسن آمد و گفت: اى فرزند پیامبر! من از شیعیان و رهروان راه پرافتخار شما هستم! آن حضرت در ترسیم معیار شیعه بودن، چنین فرمود: «یا عَبْدَاللّه‏ِ! إنْ کُنْتَ لَنا فِى أوامِرِنا وَزَواجِرِنا مُطیْعاً فَقَدْ صَدَقْتَ، وَ إنْ کُنْتَ بِخِلافِ ذلِکَ فَلا تَزِدْ فِى ذُنُوبِکَ بَدَعْواکَ مَرْتَبَةً شَرِیْفَةً لَسْتَ مِن أَلِها؛ لاتَقُلْ أنَا مِنْ شِیعَتِکُمْ، ولکِن قُلْ أنَا مِنْ مُوالِیْکُمْ وَ مُحِبِّیکُمْ وَ مُعادِى أعْدائِکُمْ، وَ أنْتَ فِى خَیْرٍ وَ إلى خَیْرٍ؛» اى بنده‏ خدا! اگر در انجام فرمان ‏ها و دورى‏ گزیدن از هشدارهاى خدا، قانون‏ گرا و درست ‏رفتار هستى، آنچه در مورد شیعه‏ بودن خویش مى‏ گویى، درست مى ‏گویى؛ امّا اگر این‏گونه نمى ‏اندیشى و رفتار نمى‏ کنى و در اندیشه و منش و عمل، رهرو راه ما نیستى، با این ادّعاى گزاف بر گناهان خویش میفزاى؛ چرا که شیعه و رهرو ما خاندان پیامبر بودن، مقام پُرفرازى است، و تو با گفتار بدون منش و عملکرد عادلانه و زیبا، هرگز در خور آن نخواهى بود؛ پس مگو من شیعه شما خاندان پیامبر هستم، بلکه بگو: من از دوستداران و هواخواهان شما و از مخالفان دشمنان شما هستم که در این صورت، تو در خیر و نیکى به سر مى ‏برى و در مسیر نیک‏ اندیشى قرار خواهى گرفت. مجموعه ورّام/ ص 113/ چاپ مؤسسه حیدرى.
2 ـ خصال صدوق/ ص 290. گفتنى است که در برخى نسخه‏ ها به‏ جاى واژه «أمْرَنا»، «حَدِیْثَنا» آمده است که تفاوتى در معنا نمى ‏بینیم.
3 ـ کتاب سلیم بن قیس/ 427؛ احتجاج طبرسى/ ج 1/ ص 111؛ الغیبة/ ص 193.
4 ـ کتاب سلیم بن قیس/ 427؛ احتجاج طبرسى/ ج 1/ ص 111؛ الغیبة/ ص 193.
5 ـ بیت الأحزان/ ص 110؛ بحار/ ج 28/ ص 266؛ تفسیر قمّى/ ج 2/ ص 159.

  • موافقین ۰ مخالفین ۱
  • ۹۷/۰۲/۲۷
  • ۱۰۱ نمایش
  • سید عباس سیدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی