منهاج البدعه الامویه

سایتی متفاوت و قوی جهت دفاع از اهل بیت در مقابل نواصب

منهاج البدعه الامویه

سایتی متفاوت و قوی جهت دفاع از اهل بیت در مقابل نواصب

منهاج البدعه الامویه

سلام علیکم

ان شا الله به حول قوه الهی و به مدد مولایمان سیدنا علی بن ابی طالب، صاعقه های سنگینی در این سایت بر رئوس وهابیت خواهیم زد

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی



سمرة بن جندب :
فأقر معاویة سمرة على البصرة ستة أشهر، ویقال ثمانیة عشر شهراً، ثم عزله فقال سمرة: لعن الله معاویة لو أطعت الله کما أطعت معاویة ما عذبنی أبداً.
معاویه سمره را شش ماه و به نقلی 18 ماه فرماندار بصره کرد و سپس او را عزل نمود؛به همین سبب سمره گفت : خدا معاویه را لعنت کند؛اگر خدا را این‌گونه که از معاویه اطاعت می‌کردم،اطاعت می‌نمودم، هیچ‌گاه من را عذاب  نمی‌نمود !
أنساب الأشراف،ج 2، ص 161 ، اسم المؤلف:  أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279 .
تاریخ الطبری،ج 3،ص 240، اسم المؤلف:  لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة – بیروت.
المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم ،ج 5،ص 267 ، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج الوفاة: 597 ، دارالنشر : دارصادر - بیروت 1358، الطبعة : الأولى.
الکامل فی التاریخ ،ج 3، ص 343 ، اسم المؤلف:  أبو الحسن علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم الشیبانی الوفاة: 630هـ ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقیق : عبد الله القاضی.
عقیل بن ابی طالب :
وقال معاویة لعقیل بن أبی طالب إن علیا قد قطعک ووصلتک ولا یرضینی منک إلا أن تلعنه على المنبر قال أفعل فأصعد فصعد ثم قال بعد أن حمد الله وأثنى علیه أیها الناس إن أمیر المؤمنین معاویة أمرنی أن العن علی بن أبی طالب فالعنوه فعلیه لعنة الله والملائکة والناس أجمعین ثم نزل فقال له معاویة إنک لم تبین أبا یزید من لعنت بینی وبینه قال والله لا زدت حرفا ولا نقصت آخر والکلام إلى نیة المتکلم. 
معاویه به عقیل بن أبی‌طالب گفت : علی حق تو را (از بیت المال) نداد و من به تو مال دادم ؛ تنها چیزی که می‌تواند من را از تو راضی کند این است که او را بالای منبر لعن کنی !عقیل گفت : این کار را انجام می‌دهم !
پس بالای منبر رفته و بعد از حمد و ثنای الهی گفت : ای مردم ! امیرالمومنین معاویه به من دستور داده است که علی بن ابی طالب را لعنت کنم ! پس او را لعنت کنید ! که لعنت خدا و ملائکه و همه مردمان بر او باد ! سپس پایین آمد !معاویه به او گفت : تو مشخص نکردی که چه کسی را لعنت کردی (من را یا علی را) !
در پاسخ گفت : قسم به خدا نه یک حرف کم گفتم و نه یک حرف زیاد ! و مقصود از کلام را تنها گوینده آن می‌داند! مشخص است که مقصود عقیل ، لعن معاویه بوده است !
العقد الفرید، ج 4، ص 27 ،  اسم المؤلف:  احمد بن محمدبن عبد ربه الأندلسی الوفاة: 328هـ ، دارالنشر:دار إحیاء التراث العربی - بیروت /لبنان - 1420هـ - 1999م ، الطبعة :  الثالثة.
وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان،ج 2، ص 505 ، اسم المؤلف:  أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر بن خلکان الوفاة: 681هـ ، دارالنشر : دار الثقافة - لبنان ، تحقیق: احسان عباس.
المستطرف فی کل فن مستظرف،ج 1،ص 101 ، اسم المؤلف: شهاب الدین محمد بن أحمد أبی الفتح الأبشیهی الوفاة: 850هـ ، دارالنشر: دارالکتب العلمیة - بیروت - 1406هـ ، 1986م ، الطبعة : الثانیة  ، تحقیق : مفید محمد قمیحة.
غانمة بنت غانم :
ولما بلغ غانمة بنت غانم القرشیة سب معاویة وعمرو بن العاص بنی هاشم قالت لأهل مکة أیها الناس ... ثم قالت : أفیکم عمرو بن العاص قال عمرو : ها أناذا ، قالت : أنت تسب قریشاً وبنی هاشم ، وأنت أهل السب ، وفیک السب ، وإلیک یعودالسب ...
قالت: فإنی أکتب علیک کتاباً فقدکان رسول الله(صلى الله علیه وسلم) دعا ربه أن یستجیب لی خمس دعوات ، أفأجعل تلک الدعوات کلها فیک؟ فخاف معاویة فحلف لا یسب بنی هاشم أبداً. 
وقتی که به غانمه دختر غانم از قریش خبر رسید که معاویه و عمروعاص بنی هاشم را دشنام داده اند گفت : ای اهل مکه ؛ ای مردم ... سپس گفت : آیا در بین شما عمروعاص است ؟ عمرو گفت : من هستم .
گفت : آیا تو به قریش و بنی‌هاشم دشنام می‌دهی در حالی که تو خودت سزاوار دشنامی و دشنام برای تو است و به تو باز می‌گردد ؟...سپس اضافه کرد ، ای معاویه ، من با تو پیمانی می‌بندم ؛ رسول خدا (صلى الله علیه وآله) از خداوند خواست که برای من پنج دعای مستجاب قرار دهد ؛ آیا می‌خواهی هر پنج دعا را نفرین برای تو قرار دهم ؟! معاویه ترسیده و قسم خورد که دیگر به بنی‌هاشم دشنام ندهد!همین روایت ، صحابیه بودن غانمه را ثابت می‌کند .
المحاسن والأضداد،ج 1،ص 103؛سمط النجوم العوالی، ج 3،ص 128؛المحاسن والمساوى،ج 1،ص73.
احنف بن قیس :
وحدث الکندی عن أبیه قال ان معاویة بن أبی سفیان بینا هو جالس وعنده وجوه الناس فیهم الأحنف بن قیس إذ دخل رجل من أهل الشام فقام خطیبا فکان آخر کلامه أن سب علیا رضی الله عنه فأطرق الناس وتکلم الأحنف فقال یا أمیر  المؤمنین إن هذا القائل آنفا لو یعلم أن رضاک فی لعن المرسلین لفعل فاتق الله ودع عنک علیا فقد لقی ربه وأفرد فی قبره وخلا ب
عمله وکان والله المبرز سیفه الطاهر ثوبه المیمون نقیبته العظیم مصیبته فقال معاویة یا أحنف لقد أغضیت العین عن القذى وقلت فیما ترى وایم الله لتصعدن المنبر ولتلعنته طوعا أو کرها فقال له الأحنف یا أمیر المؤمنین إن تعفنی فهو خیر لک وإن تجبرنی فوالله لا تجری به شفتای أبدا قال قم فاصعد قال الأحنف اما والله مع ذلک لأنصفنک فی القول والفعل قال وما أنت قائل یا أحنف ان انصفتنی قال أصعد المنبر فأحمد لله تعالى بما هو أهله وأصلی على نبیه (صلى الله علیه وسلم) ثم أقول أیها الناس ان أمیر المؤمنین معاویة أمرنی أن ألعن علیا ألا وإن علیا ومعاویة اقتتلا واختلفا فادعى کل منهما انه مبغی علیه وعلى فئته فإذا دعوت فأمنوا رحمکم الله ثم اقول اللهم العن أنت وملائکتک وأنبیاؤک وجمیع خلقک الباغی منهما على صاحبه والعن الفئة الباغیة لعنا کثیرا أمنوا رحمکم الله یا معاویة لا ازید على هذا حرفا ولا انقص منه حرفا ولو کان فیه ذهاب نفسی فقال معاویة إذن نعفیک أبا بحر. 
روزی معاویه نشسته بود و سران مردم از جلمه احنف بن قیس در نزد او بودند . در این هنگام شخصی از اهل شام وارد شده شروع به سخنرانی کرده و انتهای کلام خویش را دشنام به امیرمومنان علی(علیه‌السلام) قرار داد ! و سپس مردم پراکنده شدند .احنف با معاویه شروع به سخن کرده و گفت : ای امیر المومنین ، این کسی که این سخنان را گفت ، اگر می‌دانست که تو از دشنام به انبیا نیز خشنود می‌شوی ، به انبیا نیز دشنام می‌داد !
از خدا بترس و علی را رها کن ؛ او به نزد پروردگار رفته و در قبر است و با عمل خویش تنها است . و قسم به خدا او کسی بود که شمشیر خویش را غلاف نکرد ، لباسش پاک بود ، سرشتش نیکو و مصیبتش بزرگ بود .
معاویه گفت : ای احنف ! من چشم خود را از زشتی سخنان تو پوشیدم با اینکه این سخنان را گفتی ! قسم به خدا باید بالای منبر رفته و چه بخواهی و چه نخواهی علی را لعن کنی !
احنف گفت : ای امیر المومنین ، اگر من را معاف داری برای تو بهتر است ! و اگر مرا به این کار وادار کنی ، قسم به خدا زبان من نمی‌تواند این سخنان را بگوید .معاویه گفت : بایست و بالای منبر برود !
احنف گفت : بالای منبر رفته ولی با تو با انصاف سخن می‌گویم .معاویه گفت : چگونه با من با انصاف سخن خواهی گفت ای احنف ؟احنف گفت : بالای منبر رفته و می‌گویم : ای مردم ، به درستی‌که امیر المومنین معاویه به من دستور داده است که علی را لعنت کنم ! آگاه باشید که علی و معاویه با یکدیگر جنگیده و اختلاف داشتند و هرکدام ادعا کرده که طرف مقابل بر او و لشکرش شوریده است ! پس وقتی من دعا کردم ، شما آمین بگویید خدا شما را بیامرزد .و سپس می‌گویم : خدایا ، تو و ملائکه‌‌ات و انبیائت و همه خلقت بر سرکش در این جنگ لعنت بفرست و گروه سرکش را لعنت بسیار نما ! آمین بگویید که خدا شما را بیامرزد‌!ای معاویه از آنچه گفتم نه یک حرف بیشتر و نه یک حرف کمتر نمی‌گویم ! حتی اگر جانم را به این خاطر از دست بدهم !معاویه گفت اگر چنین است تو را معاف می‌داریم ای ابابحر !
وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان ،ج 2 ،ص 504 ، اسم المؤلف:  أبو العباس  شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر بن خلکان الوفاة: 681هـ ، دارالنشر:دارالثقافة - لبنان ، تحقیق : احسان عباس.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۶/۱۰/۰۵
  • ۲۱۳ نمایش
  • سید عباس سیدی

لعن-صحابی-پیغمبر-بر-معاویه-لعنت-الله-علیه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی