منهاج البدعه الامویه

سایتی متفاوت و قوی جهت دفاع از اهل بیت در مقابل نواصب

منهاج البدعه الامویه

سایتی متفاوت و قوی جهت دفاع از اهل بیت در مقابل نواصب

منهاج البدعه الامویه

سلام علیکم

ان شا الله به حول قوه الهی و به مدد مولایمان سیدنا علی بن ابی طالب، صاعقه های سنگینی در این سایت بر رئوس وهابیت خواهیم زد

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی

جعل و نصب امامت بدست کیست؟

پنجشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۶، ۰۲:۴۶ ب.ظ


وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیتِی قَالَ لَا ینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ (البقرة: 124)
چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او] فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم»، [ابراهیم] پرسید: «از دودمانم[چطور]؟» فرمود: «پیمان من به بیدادگران نمى‌رسد». 
در این آیه به صراحت امامت عهد الهی معرفی شده است و مقامی که خداوند آن را عطا می‌کند و نه اینکه شخص با شایستگی‌های فردی و یا یاد گرفتن برخی کلمات (همان طور که نویسنده‌ ادعا کرده است) به آن برسد! و اگر چنان بود که نویسنده ادعا کرده است، دیگر معنی نداشت ابراهیم این مقام را برای فرزندان خود خواستار شود؛ بلکه، به فرزندان خود این کلمات و روش را می‌آموخت و آن‌ها نیز همه امام می‌شدند! هم‌چنین خداوند متعال در این آیه به صراحت امامت را عهد خویش معرفی کرده است! حال چطور این امامت در حد یک امر اکتسابی عادی پایین آورده می‌شود؟ 
و صد البته اگر نگارنده آن را کامل ذکر می‌کرد، دیگر نیازی به این نبود که نه خاطر شیعیان را مکدر کند و نه بی جهت صفحه اول یک روزنامه را به مقاله ضد عقیده خود اختصاص دهد! 
و نیز آیات کریمه ذیل که در همگی آن جعل تشریعی امام به خدا نسبت داده شده است و نه به مردم

یا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ (ص: 26) 
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَینَا إِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاةِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ (الأنبیاء : 73)
وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ(القصص:5) 
وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً (البقرة : 30)
و اهل سنت نیز در معتبرترین کتب خویش به این حقیقت اذعان کرده‌اند که امامت امری الهی است و حتی رسول خدا (ص) نیز در آن حق تصرف نداشت؛ مسلم نیشابوری در صحیح خویش می‌نویسد: 
حدثنی محمد بن سَهْلٍ التَّمِیمِی حدثنا أبو الْیمَانِ أخبرنا شُعَیبٌ عن عبد اللَّهِ بن أبی حُسَینٍ حدثنا نَافِعُ بن جُبَیرٍ عن بن عَبَّاسٍ قال قَدِمَ مُسَیلِمَةُ الْکَذَّابُ على عَهْدِ النبی (صلى الله علیه وسلم) الْمَدِینَةَ فَجَعَلَ یقول إن جَعَلَ لی مُحَمَّدٌ الْأَمْرَ من بَعْدِهِ تَبِعْتُهُ فَقَدِمَهَا فی بَشَرٍ کَثِیرٍ من قَوْمِهِ فَأَقْبَلَ إلیه النبی (صلى الله علیه وسلم) وَمَعَهُ ثَابِتُ بن قَیسِ بن شَمَّاسٍ وفی یدِ النبی (صلى الله علیه وسلم) قِطْعَةُ جَرِیدَةٍ حتى وَقَفَ على مُسَیلِمَةَ فی أَصْحَابِهِ قال لو سَأَلْتَنِی هذه الْقِطْعَةَ ما أَعْطَیتُکَهَا وَلَنْ أَتَعَدَّى أَمْرَ اللَّهِ فِیکَ .
مسیلمه کذاب به مدینه آمد و می‌گفت: اگر پیامبر(ص) خلافت بعد از خود را برای من قرار دهد از او تبعیت می‌کنم؛ و سپس با جمعیت زیادی از طرفدارانش به مدینه آمد؛ پیامبر(ص) و ثابت بن قیس بن
شماس به سوی او رفتند و در دست پیامبر(ص) قطعه چوبی بود؛ وقتی که به مسیلمه و نیروهایش رسیدند، فرمودند: اگر تو از من این تکه چوب را نیز بخواهی به تو نخواهم داد؛ و از امر الهی به خاطر تو تجاوز نخواهم کرد. 
صحیح مسلم  ج 4 ص 1780 ش 2273 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی. 
و علمای اهل سنت نیز در شرح این روایت، با تصریح به معنایی که شیعیان به آن اعتقاد دارند می‌نویسند: 
ولن أتعدى أمر الله فیک أی لا أجیبک إلى ما طلبته مما لا ینبغی لک من الاستخلاف والمشارکة .
و از امر الهی به خاطر تو تجاوز نخواهم کرد. بدین معنی است که آنچه که خواستی و شایسته تو نیست، یعنی خلافت و مشارکت در امر نبوت را به تو نخواهم داد! 
الدیباج على مسلم ،ج 5 ،ص 291، اسم المؤلف: عبدالرحمن بن أبی بکر أبو الفضل السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار ابن عفان - الخبر-السعودیة - 1416 - 1996 ، تحقیق: أبو إسحاق الحوینی الأثری .
یعنی رسول خدا(ص) حتی طبق روایات صحیحه اهل سنت به صراحت امامت و خلافت بعد از خود را امری الهی معرفی می‌کنند، ولی نگارنده این مطالب سعی دارد چنین القا کند که امامت به نظر شیعه هم الهی نیست. 
در قرآن به صراحت آمده است، مردم برای تعیین خلیفه به پیامبران خویش رجوع می‌کردند! 
أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِی لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِکًا نُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللهِ (سوره بقره آیه  246)
آیا از [حال] سران بنى اسرائیل پس از موسى خبر نیافتى آن گاه که به پیامبرى از خود گفتند: «پادشاهى براى ما بگمار تا در
راه خدا پیکار کنیم». 
و در ادامه پیامبرشان به جای آنکه مطابق با نظر نگارنده مقاله به آن‌ها بگوید «ای مردم، ما نباید خلیفه و حاکم تعیین کنیم» به آنان می‌گوید: 
وَقَالَ لَهُمْ نَبِیهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا(سوره بقره آیه 247) 
و پیامبرشان به آنان گفت: «در حقیقت، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است». 
و نیز در آیه دیگر حضرت موسی (علیه‌السلام) به صراحت به حضرت هارون می‌گوید:
 وَقَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی(سوره اعراف آیه 142)  
و موسى [هنگام رفتن به کوه طور] به برادرش هارون گفت: «در میان قوم من جانشینم باش» 
آلوسی مفسر شهیر اهل سنت در این زمینه در ذیل آیه 30 سوره بقره (إنی جاعل فی الأرض خلیفة) می‌نویسد: 
ولم تزل تلک الخلافة فی الإنسان الکامل إلى قیام الساعة وساعة القیام بل متى فارق هذا الإنسان العالم مات العالم لأنه الروح الذی به قوامه فهو العماد المعنوی للسماء والدار الدنیا جارحة من جوارح جسد العالم الذی الإنسان روحه ولما کان هذا الأسم الجامع قابل الحضرتین بذاته صحت له الخلافة وتدبیر العالم. 
این خلافت (از زمان آدم) تا قیام قیامت در انسان کامل باقی خواهد ماند؛ و هرگاه که این انسان از عالم جدا شود، عالم نابود می‌شود ؛ زیرا او روحی است که بقای این عالم به او است ؛ او رکن معنوی آسمان است، و کل دنیا، تنها یک بخش از اعضای این عالمی است که انسان (کامل) روح آن بدن است! و چون این اسم (انسان کامل) قابل هر دو عالم (ملک و ملکوت) است، می‌تواند خلیفة الله باشد و عالم را تدبیر کند! 
روح المعانی ،ج 1 ،ص 220 ، اسم المؤلف: العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی الوفاة: 1270هـ ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت .
این نظر یک عالم مشهور سنی در مورد مقام خلافت اللهی و امامت است؛ اما آیا واقعا هر انسانی می‌تواند بدون جعل الهی خلیفة الله شود و تدبیر تمام عالم را به دست گیرد ؟! عقل خود در اینجا به راحتی پاسخ می‌دهد که خیر!  و نیز پاسخ دیگر این اشکال نیز همان روایتی است که نویسنده ترجمه آن را تحریف کرد و آن را به صورت ناقص بیان کرد! همان طور که در پاسخ به اشکال اول گذشت، امامت در قرآن کریم که راهنمای زندگی بشر است ، امری است الهی ، و نه یک امر پیش پا افتاده و عهد الهی به شمار می‌رود ! حال آیا ممکن است انسانی صاحب این عهد الهی شود در حالی که خداوند متعال خود چنین نخواسته و او را به چنین کاری نگمارده است؟! اگر واقعا چنین مقامی تنها با عمل به قرآن به دست می آمد ، چرا ابراهیم برای فرزندان خود طلب این مقام را کرد؟! وی باید به آنها می‌گفت بروید و به همین دستورات الهی عمل کنید تا به مقام امامت برسید!

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۶/۰۸/۰۴
  • ۱۶۷ نمایش
  • سید عباس سیدی

جعل-و-نصب-امامت-بدست-کیست

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی